محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4912

تاريخ الطبرى ( فارسي )

تاخت آوردند و هزيمت رخ داد . گويد : وقتى خبر عقب رفتن ياران عيسى به ابو جعفر رسيده بود مصمم شده بود سوى وى حركت كند . سلم بن فرقد ، حاجب سليمان بن مجالد گويد : وقتى تلاقى شد ياران عيسى به وضعى زشت هزيمت شدند چنان كه پيشروانشان وارد كوفه شد ، يك دوست كوفى من پيشم آمد و گفت : « اى مرد ، مىدانى به خدا يارانت وارد كوفه شدند ، اينك برادر ابو هريره در خانه فلانى است و فلانى در خانه فلانيست ، در باره جان خويش و كسانت و مالت بينديش . » گويد : اين را به سليمان بن مجالد خبر دادم و او به ابو جعفر خبر داده بود كه گفته بود : « چيزى از اين را فاش مكن و بدان توجه مكن كه بيم دارم آنچه خوش ندارم پيش آيد ، بر هر يك از درهاى شهر شتران و اسبانى آماده كن كه اگر از يك سوى به طرف ما آمدند به سوى ديگر رويم . » به سلم گفته بودند : « ابو جعفر قصد داشت اگر حادثه اى رخ داد كجا رود ؟ » گفت : « قصد رفتن رى داشت . » گويد : شنيدم كه نيبخت منجم به نزد ابو جعفر رفت و گفت : « اى امير مؤمنان ، ظفر از آن تست و ابراهيم كشته مىشود . » اما اين را باور نكرد . نيبخت گفت : « مرا به نزد خويش بدار ، اگر كار چنان كه به تو گفتم نبود مرا بكش » گويد : در اين اثنا خبر هزيمت ابراهيم به دو رسيد و شعر معقر بن اوس بارقى را به تمثيل خواند به اين مضمون : « عصاى خويش را بينداخت و به جاى خود آرام گرفت « چنان كه ديدهء مسافر از بازگشت آرام مىشود . » گويد : پس ابو جعفر دو هزار جريب از شهر جوير را تيول نيبخت كرد . ابو نعيم ، فضل بن دكين ، گويد : صبحگاه شبى كه سر ابراهيم را پيش ابو جعفر